تبليغاتX
رها

 

و رفت

و وقتی رفت

  نگفت

برای چه مدت

می رود.

و عمق فلسفه این هجرت

همین بود .

حتی وقتی رفت

نگفت :

 « خدا حافظ»

و هیچ وقت نگفت

کی بر می گردد.

فقط رفت

و این رفتن

تنها

بهانه ء‌او

برای ماندن بود.

***

شاید راهی به جز رفتن نداشت.

شاید باید می رفت !!

***

 حتی نخواست بداند

بعد از رفتنش

من چقدر دلتنگ خواهم شد.

 

********

من این را

بعد از رفتن اش سرودم:

گوشه ای روی زمین

چشمه ای می جوشید

که طراوت حضور کسی ر ا

در آن می دیدم

اما حالا !

چشمه خشکیده

و به جای آن چشمه جاری

ايينه یاد های تو روئیده.

چقدر ظالمانه

اگر من بیایم و

تو نباشی . . . !

+ نوشته شده توسط H.W در سی ام مهر 1386 و ساعت 1 بعد از ظهر |
نمی دانم چقدر !

فقط می دانم که برای هر لحظه نبودنت دروغ گفتم.

بودنت

نبودنت

...

....

همه و همه دروغی بیش نبود

حالا من موندم و تنهایی هام

من و دروغ هام

دروغ هایی که برای

اثبات بودن تو

گفتم.

خیلی وقته که دیگه دروغ گفتن ام یادم رفته

یادم رفته روزی

قرار بود بیایی

حتی یادم رفته

که در هر روز

چند صد بار

برای آمدنت

دلم می تپید؟!؟

+ نوشته شده توسط H.W در بیست و هشتم مهر 1386 و ساعت 11 قبل از ظهر |


Powered By
BLOGFA.COM