تبليغاتX
رها
آخرین بار که دیدمت . . . این شکل دلتنگی من بود ................

لحظه تولد؛

قطره اشک معصومی بود

که وقتی راه گونه هایم را طی کرد

به دنبال یاد هایت

زیر پای هزاران رهگذر ناشناس

آواره گشت.

 

آخرین بار که دیدمت،

دلم لرزید

لرزید که مبادا!

حرمت اشک هایم

در پی یاد هایت

معصومانه بشکند.

 

ولی من

با خودم عهد کرده بودم

که هرگز:

به بهانه اشک ریختن

قطره قطره

فراموشت نکنم.

و تصمیم گرفته بودم

تا شکل یاد های تو

مثل یک دلتنگی بزرگ

همیشه برایم جاودان بماند

 

حتی یاد آخرین باری که دیدمت!

 

۱۳۸۶/۶/۶

+ نوشته شده توسط H.W در هفتم شهریور 1386 و ساعت 11 قبل از ظهر |
بپرسید از او که سرخ ترین واژه در دوزخ تاریک من است.

من کیستم؟

جای پای مسافری که بعد از رفتن اش

روی خاک به جا می ماند<؟>

 

من کیستم ؟

احساس تلخ یک گل هنگام پژمرده شدن!

یا لبخندی زیر سایه یک دیوار

من سیم خارداری بین مرز زمان و مکانم.؟

من حدود سیاسی ام

من خط و مش یک شاعر در تابوت

من برق دو تا چشم شرور

یا پاک ترین ملائک با بالهای هفت رنگ؟

 

من کیستم؟

سوزشی که بعد یک فریاد گلو را می سوزاند!

ذره ای الکترون در زیر آب

یا شوق رسیدن به سر آب؟

من احساس خوب داشتن موهایی به رنگ طلایی هستم.

آری!

 همان کودکی هستم

که  همچو تک سوار زمان

به روی دیوار جوانی رسیده ام

+ نوشته شده توسط H.W در بیست و سوم تیر 1386 و ساعت 9 قبل از ظهر |
در بیکران حضور تو بود که من فهمیدم چقدر عظیمی .. .
+ نوشته شده توسط H.W در بیست و دوم اردیبهشت 1386 و ساعت 2 بعد از ظهر |

من گاهی خواب می بینم

و گاهی بیداری را هم در چشم خواب میبینم.

و گاهی خودم را هم در خواب می بینم.

اما دیشب که به آیینه نگاه می کردم ؛ دخترک آیینه را  دیدم

که با لبخند به من می گفت:

خبر داری ؟ آفتاب کوچ کرده!

و به دنبال سایه بانی

به پهنای دشت  تاریک شب پناه برده ؟!

نشانی اش را اگر می خواهی

ازمردی که کنار مزرعه  باد ایستاده و اندیشه می کارد

و کلاه سیاه به سر دارد بپرس.

او ازشهر طوفان است و نشانی گمشده ها را در پشت پهن ترین برگ های بیشه خوب  میداند.

 

راه:

هر گاه دستی به سویت دراز شد برو ؛ راه برو  شاید آغاز در آنجا باشد  مثل آغاز لبخند خدا در کاسۀ گلی آب.

و تکرار شو جاری باش مثل نگاه قاصدک در پی خبری خوش برای یار ی نازنین.

 

مردی از تبار آفتاب به پهنای شب و وسعت یک کلام   (شکست ناپذیر) : to

       دخترکی که کلبه ای در آنسوی شب دارد، تنهایی ماه را می فهمد  : from

و گاه احساس می کند روی زمین گم شده است.  

 

 

به سراغ من اگر می آیید

پشت هیچستانم . . .

+ نوشته شده توسط H.W در سیزدهم اردیبهشت 1386 و ساعت 10 قبل از ظهر |

به سراغ من اگر می آیید . . . پشت هیچستانم . !

+ نوشته شده توسط H.W در یازدهم اردیبهشت 1386 و ساعت 3 بعد از ظهر |
به آن ها که در دور دست هایم منند ؛ بگو!
+ نوشته شده توسط H.W در یازدهم اردیبهشت 1386 و ساعت 3 بعد از ظهر |

+ نوشته شده توسط H.W در یازدهم اردیبهشت 1386 و ساعت 3 بعد از ظهر |


Powered By
BLOGFA.COM