برای یک آغاز دل انگیز
شاید این کافی باشد که بگویم . . .
از تبار آب و گلم اما
سرزمین من جایی است
در دور دست ها.
جایی شبیه افق!
جایی که سهراب و قهار را می فهمند.
جایی که برای پریدن یک پرنده کوچک همه بی قرارند.
جایی که هیچکس در آن قفس نمی سازد.
و ماهی را در تنگ دوست ندارند.
گل ها بجای گلدان در باغچه ها میرویند؛
جایی که عشق نمی روید! تجلی می کند.
اما همیشه یک شعار دارم:
بخند، اعتماد کن و دوست داشته باش !
+ نوشته شده توسط H.W در نهم اردیبهشت 1386 و ساعت
4 بعد از ظهر |
