تبليغاتX
رها - سوال نکنید!
دیروز روز تولدم بود

وای از یک شب پیش مثل بچه کوچولوها بهونه گیر و اخمو شده بودم

و تازه کلی توقعاتم ام بالا رفته بود.

خلاصه از اول صبح که بلند شدم

همش خراب کاری می شد

دیدم تا اوضاع بالا نگرفته رفتم جلوی آینه به خودم گفتم :

ببین دخترک امروز اخم و تخم ممنوع !

لبخند یادت نره!

حالا شما فکرشو بکنید که این جمله تا عصر چند صد بار تکرار شد

اینقدر که آخر روز خودمم دلم برای خودم سوخت و خسته شدم.

آخه از اول صبح غر غر و داد و بیداد و دعوا شنیدم بد تر از همه اینکه هیچ کدوم از دوستایی هم که توقع داشتم تولد منو یادشون نبود

حتی زهرا هم بهم زنگ نزد.

احمقانه است نه؟

به هر حال امرزو هم مثل دیروز شروع شد منم با تمام دوستام قهر کردم و امروز به دیدنشون نرفتم

حقه شونه

 

 

این عکسم همین طوری گذاشتم

از بی عکسی که بهتره؟!؟

اثر سهراب سپهری

 راستی یادم رفت بگم امروز وقتی از خواب بیدار شدم

لبخند هم یادم رفت!

+ نوشته شده توسط H.W در هشتم شهریور 1386 و ساعت 12 بعد از ظهر |


Powered By
BLOGFA.COM