تبليغاتX
رها - کاش .........

روی  این کارت خیلی کار کردم

و جمله روش هم مربوط به سالها قبل است از  یک شعر تقریباً بلندی که موقعی برای بهترین دوستم حبیبه ( که ما بهش می گفتیم حبیب جرقه * ) نوشته بودم.

کاش ..................

 

خیلی خوب یادم است که:

عصر بلند یک پنجشنه تابستان بود که هر دو سوار اتوبوس شده بودیم. اینکه در راه چقدر حرف زدیم و خندیدیم بماند

تا اینکه اتوبوس رسید به ایستگاه خانه ما؛

من به ناچار از حبیب خداحافظی کردم و پیاده شدم.

ولی وقتی پیاده شدم بجای اینکه وارد کوچه خانه شوم؛ همان جا ایستادم و به ادامه مسیر اتوبوس خیره شدم که در امتداد یک خط راست در حرکت بود و آنقدر در این خط مستقیم رفت که آهسته آهسته از چشم من ناپدید شد .

این بود که قسمت اول این شعر شکل گرفت:

 

و رفت و رفت

در امتداد جاده ای

که انتهایش خورشید داشت می رفت تا

برای آخرین بار

با آسمان غبار آلود شهرمان

وداع کند

 

و این راست هم بود

چون همان چند ثانیه تماشای مسیر حرکت اتوبوس بود که

آن روز مرا به غروب رساند .

آفتاب غروب کرد

 و اغروبش درست شبیه حس دلتنگی من بود.

دیگر فرصتی برای برگشت به گذشته و خاطره آن روز زیبا نبود

برای همین فقط در ادامه شعرم نوشتم:

 

کاش بودی و می دیدی

وقتی نیستی

آسمان چقدر

دلگیر است!

 

 

 

 


 

*  راستی من بعد آن روز؛ دیگر هیچ وقت حبیبه را ندیدم!

    ولی این شعربرای  همیشه جاودانه ماند.

+ نوشته شده توسط H.W در دوازدهم شهریور 1386 و ساعت 10 قبل از ظهر |


Powered By
BLOGFA.COM